|
بیکران مهر تو رقص دلربای ساقه های طلایی گندم در موسقی بادی
| ||||||
|
|
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی اگر بد کرده ام هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن کلام من ... ببخشم خدا خوبتر می داند تا کجاها شرمسارم.
به کجا... چنین شتابان
اینجا زمین است، ساعت به وقت انسانیت خواب است دل، عجب موجود سخت جانی است هزار بار تنگ می شود می شکند می سوزد می میرد ولی ... ... باز هم می تپد منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نباش..
[ شنبه 26 فروردین ماه سال 1391 ] [ 7:27 PM ] [ کرانه ]
|
|||||